ماهی وماهی فروش

پل زمان خان(شهر سامان )




تالاب بین المللی چغا خور





تالاب گندمان


دختر عشایر

چشمه دیمه


کوهرنگ


سی وسه پل(اصفهان)



زن لباسهای زیر زنانه را از کیسه بزرگی که همراه داشت بیرون اورد وروی هم چید زن جوانی که همراهش بود وشایدهم دخترش بود با صدای بلند داشت تبلیغ می کرد توی راهرو تنگ وباریک و شلوغ واگن مترو جای سوزن انداختن هم نبود.توی ایستگاه زن جوان دیگری با کیسه ای وارد شد سلام واحوالپرسی کردند وزن جوان با اندامی کوچک وچشمهایی نگران وخسته از توی کیسه اش گل سر و کش سر ووسایل آرایشی را بیرون کشید وزنها در حالیکه با حرکت واگنها کج وراست می شدند گیره ها وسنجاقها را دست بدست گرداندند .زن اول بلافاصله از کیسه اش از میان لباسهای زنانه بسته ای گیره وکش بیرون کشید واینبار زن جوان همراهش شروع به تبلیغ جنس تازه اشان کرد.دخترکی توی دستهای کوچکش انبوهی دستمال ظرفشویی را جاداده بود وبه زور ازمیان تن های خسته وایستاده می گذشت و این پسر فالهایش را می فروخت و زندگی همچنان ادامه داشت.خواستم از پسرک فالی بخرم اما ترسیدم نکند که حافظ از یوسف گمگشته خبری نیاورد یا نکند ...
ای آنکه علی علی کنی کیست علی؟
آنچه که تو وصف او کنی نیست علی
یک روز بزی چنانکه میزیست علی
آنگه بیا به من بگو کیست علی

از اول که وارد بازار زنجان شدیم سراغ بازار مسگرها را گرفتم دلم می خواست نوای کوبش چکشها را بر فلز بشنوم احساس کنم وببینم که چگونه فلز سخت در دستان توانمند انسان چون مومی نرم از خود بی خود می شود وحالت می گیرد .می میرد ونو می شود وبی آنکه هویتش را از دست بدهد دیگر گونه می شود .وهمه می گفتند مسگرها ... دیگر نیستند .ولی بالاخره نشانی از انها پیدا کردیم خارج از بازار سر پوشیده در کوچه ای چند مغازه کوچک نشانمان دادند وگفتند اینجا محله مسگر هاست وچون وقت ظهر بود فقط یکی دو دکان باز بود .
از بازار مسگرهای زنجان خیلی شنیده بودم ولی هیچ ندیدم .شاید من بی وقت رسیده بودم وشاید...







این عکسها مربوط است به نمایشگاه اتومبیلهای اسپرت که سال پیش گرفته ام.
عکسهای دیگری هم البته از آنجا گرفته ام که به اقتضای زمان در وبلاگ قرار می دهم .